غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
516
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جوهر ميگفتى مطابق واقع بوده اما علو همت پادشاهانه اقتضا نمىكند كه خدمتكاران قديم را بسبب جزئيات مخاطب و معاتب گردانند اكنون بايد كه با جوهر در مقام صلح و صفا بوده ديگر پيرامن مخاصمت و منازعت نگردى لاجرم نصير الدين زبان در كام خاموشى كشيد و جوهر بعد از انقضاء اندكزمانى شمس الدين على ولد نصير الدين را بتردد نزد بعضى از روىپوشان سراپرده سلطنت متهم گردانيد و بدان واسطه پدر و پسر در قيد بلا افتاده محبوس گشتند و شمس الدين على در آن محبس اين رباعى نظم نمود رباعى دى بد پدرم صدر و خداوند و وزير * و امروز من و پدر ذليليم و اسير من بنده جوانم و جوانى كمگير * يا رب تو ببخشاى بر آن پير فقير القصه اوقات حيات پدر و پسر در زندان بپايان رسيد و الحكم للّه العلى الحميد قوام الدين ابو القاسم بن حسن الدركوتى بعلو همت و تهور و وفور شجاعت و سخاوت و تكبر موصوف و معروف بود و از بعضى فضايل مثل شعر و انشا وقوف داشت در مبادى احوال به نيابت يكى از حجاب سلطان محمد بن ملكشاه قيام مينمود و در زمان سلطان محمود بن محمد وزارت مملكت عراق بر وى مقرر گشت و بعد از عزل نصير الدين سنجر او را از عراق طلبيده خلعت وزارت پوشانيد و فرمان قوام الدين در شرق و غرب عالم مانند حكم قضا نفاذ يافت و فضلا و شعرا در مدح او اشعار غرا گفته پرتو انعام و احسانش بر وجنات احوال اين طايفه تافت در جامع التواريخ مذكور است كه قوام الدين ابو القاسم بر قتل اكابر و اعاظم بغايت دلير بود و باندك زلتى و جزئى خطيتى در كشتن مردم سعى و اهتمام مىنمود چنانچه روزى در سر ديوان ميان او و عز الدين اصفهانى كه در ممالك سلطانى منصب استيفا تعلق بوى مىداشت اندك گفت و شنيدى واقع شد قوام الدين در حال بحبس و قيد عز الدين مثال داد و آن بيچاره بمحبس شتافته بر سبيل اعتذار اين رباعى در سلك نظم كشيد و نزد وزير فرستاد رباعى گر تو ز گناه من خبر داشتئى * چون گرك عزيز مصر پنداشتئى من گرك عزيز مصرم اى صدر بكن * با گرك عزيز مصر گرك آشتئى و قوام الدين اين رباعى در جواب نوشت كه رباعى گر ز آنكه تو تخم كينه كم كاشتئى * در جنگ نصيب صلح بگذاشتئى اكنون كه زمانه پايدار است مرا * بىبهره نمانداى و گرك آشتئى و عز الدين اصفهانى هم در آن حبس از جهان فانى انتقال نمود و همچنين قوام الدين وزير عين القضاة همدانى را كه اعلم علماء زمان خود بود بسبب اندك سخنى كه در باب فساد اعتقاد از وى نقل كردند و سلطان فرمود تا بر در مدرسهء كه آنجا درس ميگفت از حلق آويختند بالاخره شآمت خونهاى ناحق شامل روزگار قوام الدين گشته سلطان سنجر او را معزول گردانيد طغرل بن محمد بن ملكشاه بقتلش رسانيد ناصر الدين طاهر بن فخر الملك بن نظام الملك بعد از عزل قوام الدين وزير سلطان سنجر گشت و در ايام وزارت او سلطان بدست حشم غزان گرفتار شده ناصر الدين در وقت وقوع واقعه درگذشت و از جملهء شعراء فضيلتپرور امير معزى ملازم سلطان سنجر بود و معزى ملازمت پدر سلطان سنجر سلطان معز الدين ملكشاه نيز مينمود و بروايتى خود را بوى